ترانه خون شب تو که میسوزه در تب تو
ا ونکه یه عمر غصه داره از دوری غربت تو
تمام لحظه هاش شده فدای یک صحبت تو
مرحم تمام زخم های تنش فقط یه بار دیدن تو
شهر سکوت چشمات پر از ترانه های تو
برای یک بار که شده بزار بشم اسیر تو
مسافر شهر شبا تو این خیابون دراز
توئی همه وجود من دلم به تو داره نیاز
همسفر قسمت من تویی تو اوج بی کسی
دست من رو بگیر که تنها شده از دل واپسی
بغل بغل ترانه گل پیشکش ناز اون چشات
این دل نالایق من آخ فدای هق هق صدات
آب کبود و زرد و مات الهی که دلم فدات
من تو رو دوست دارم تا آخر قصه پا به پات
من تو رو دوست دارم و الهی فدات
نوشته شدهجمعه پنجم آبان 1385
توسط جواد بلوچي


